به گزارش خبرگزاری حوزه، نشست هماندیشی «دین و علوم انسانی معاصر» با سخنرانی حجتالاسلا رضا پوراسمعیل، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، با موضوع «از حکمت جامع تا شکلگیری علوم انسانی جدید» برگزار شد که متن آن تقدیم شما فرهیختگان می شود.
از حکمت جامع تا شکلگیری علوم انسانی جدید
بسم الله الرحمن الرحیم، برای ورود به بحث دین و علوم انسانی معاصر، ابتدا باید به سیر تاریخی شکلگیری علوم انسانی توجه کنیم. در سنت فکری پیشامدرن، دانشها ذیل مفهوم جامع حکمت دستهبندی میشدند و حکیمان در حوزههای مختلفی از جمله فلسفه، پزشکی، ریاضیات و اخلاق به پژوهش و نظریهپردازی میپرداختند.
اما در دوران مدرن، با تغییر در مبانی طبقهبندی دانش و گسترش رویکردهای تجربهگرا و پوزیتیویستی، علوم انسانی بهتدریج در قالب رشتههایی مستقل همچون جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت و علوم سیاسی توسعه یافتند.
در برخی رویکردهای مدرن، روش تجربی به معیار اصلی علمیبودن تبدیل شد و همین مسئله زمینه محدودشدن جایگاه فلسفه را در تقسیمبندیهای رایج دانش فراهم کرد.

البته در قرن بیستم، متفکرانی همچون میشل فوکو، ژاک دریدا و ویلارد کواین، مباحثی را درباره انحصارگرایی روش تجربی و مرزبندیهای رایج میان علم، فلسفه و دین مطرح کردند. این تحولات زمینهای برای بازاندیشی در مبانی علوم انسانی و توجه دوباره به ابعاد مختلف وجود انسان، از جمله دین و معنویت، فراهم کرد.
دین و علوم انسانی؛ اشتراک در موضوع انسان
دین چه نسبتی با علوم انسانی دارد؟ دین ناظر به هدایت انسان و سعادت اوست و علوم انسانی نیز به بررسی کنشها، رفتارها، حالات درونی و مناسبات انسانی میپردازند. بنابراین، انسان موضوع مشترک این دو حوزه است و بررسی نسبت دین و علوم انسانی نمیتواند از مباحث بنیادین علوم انسانی کنار گذاشته شود.
با ورود علوم انسانی جدید به جوامع اسلامی، دیدگاههای مختلفی درباره چگونگی سازگارکردن این علوم با مبانی اسلامی شکل گرفت. شماری از اندیشمندان مسلمان، از جمله سید قطب، ابوالاعلی مودودی و نقیب العطاس، در این زمینه تلاشهایی انجام دادند.
در ایران نیز نهادهای علمی و آموزشی مختلفی در زمینه پژوهش و آموزش علوم انسانی با رویکرد اسلامی فعالیت کردهاند؛ از جمله پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، دانشگاه باقرالعلوم(ع)، دانشگاه امام صادق(ع) و دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
علم دینی؛ فراتر از استنباط مستقیم از متون دینی
یکی از مباحث اساسی در این زمینه، مفهوم علم دینی و امکان و چگونگی تحقق آن است. علم دینی لزوماً به معنای استخراج مستقیم نظریههای جامعهشناسی یا روانشناسی از آیات و روایات نیست؛ بلکه یکی از مباحث اساسی آن، بررسی جایگاه وحی در کنار عقل و تجربه بهعنوان منابع معرفتی و تبیین نسبت میان آنها در فرایند پژوهش است.
در این رویکرد، پژوهشگر باید جایگاه هر یک از منابع معرفتی را روشن کند و اگر با تعارض یا ناسازگاری میان دادههای وحیانی، عقلی و تجربی مواجه شد، نسبت آنها را بهصورت روشمند بررسی کند. در تبیین مبانی این بحث نیز میتوان به رویکرد موسوم به رئالیسم انتقادی و دیدگاههای شماری از اندیشمندان معاصر درباره علم دینی اشاره کرد.
مسئله علم دینی را میتوان در سه سطح بررسی کرد: امکان، روش و تحقق عینی. پذیرش امکان علم دینی یا تدوین روشهای آن، به معنای تحقق گسترده و کامل این علم در عرصه عمل نیست.
در برخی رشتهها، نمونههایی از تلاشهای عملی شکل گرفته است؛ از جمله در حوزه رواندرمانی معنویتگرا و نیز برخی مباحث علوم تربیتی، جامعهشناسی و علوم سیاسی. این تجربهها باید ارزیابی شوند و نباید با نگاه صفر و صدی به وضعیت علم دینی نگریست.
اسلامیسازی علوم انسانی؛ فرایندی تدریجی و نیازمند مشارکت دانشگاهیان
در بحث مراحل پنجگانه انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی، باید میان شکلگیری نهادها و تحقق محتوایی اهداف اسلامی تفاوت قائل شد.
تحقق علوم انسانی متناسب با مبانی اسلامی، صرفاً از طریق صدور بخشنامه، تدوین دستورالعمل یا ایجاد نهادهای جدید امکانپذیر نیست؛ بلکه این فرایند به شکلگیری تدریجی نظریهها، پژوهشهای روشمند، نقد علمی و مشارکت فعال استادان و پژوهشگران رشتههای مختلف نیاز دارد.
تولید علم، خمرنگرزی نیست. شکلگیری دانش متناسب با مبانی اسلامی، فرایندی زمانبر است و به تفکر مستمر، قلمزنی علمی، نقد دیدگاهها و انباشت تدریجی دستاوردهای پژوهشی نیاز دارد.
مسئولیت اسلامیسازی علوم انسانی تنها بر عهده پژوهشگران علوم دینی نیست؛ استادان دانشگاهی نیز باید در چارچوب تخصص خود در این مسیر مشارکت داشته باشند.
در این زمینه، چند پرسش اساسی نیز مطرح است: نسبت میان باورهای پیشینی پژوهشگر و ضرورت آزمونپذیری و نقد علمی فرضیهها چگونه باید تبیین شود؟ پژوهشگران فاقد تحصیلات حوزوی با چه سازوکارهایی میتوانند در تولید علم دینی مشارکت کنند؟ آیا صرف پرهیز از مخالفت با احکام شرعی برای اسلامیبودن یک نظریه علمی کفایت میکند؟
پاسخگویی به این پرسشها مستلزم تبیین دقیق مبانی نظری و معیارهای روششناختی پژوهشهای مرتبط با علم دینی است. پیشبرد این حوزه به گفتوگوی مستمر میان متخصصان علوم انسانی و پژوهشگران علوم اسلامی، ارزیابی انتقادی نظریهها و توسعه نمونههای پژوهشی در رشتههای مختلف نیاز دارد.
والسلام علیکم










نظر شما